در فغان از (کاربران) تلگرام

روزگاری بود که هر وقت ایمیلیمان را باز می‌کردیم، نکات پندآموز و درس‌های زندگی بود که بیرون می‌ریخت.

یک بار پرنده‌ای بود که اگر فلان کار را می‌کرد از خدا عمر دوباره می‌گرفت و نتیجه می‌گرفتیم که باید در زندگی ریسک کنیم. یک بار اسلایدشویی بود که می‌گفت مسواک ما از سنگ دستشویی شماره ۲ کثیف‌تر است. یک بار هم ایمیلی می‌آمد که به ما خبر می‌داد سرور ایمیل‌ها می‌خواهد پولی شود و اگر آن ایمیل را به صد بدبخت دیگر بفرستیم، مال ما پولی نمی‌شود.

راه چاره‌اش چه بود؟ تمام ایمیل‌هایی که با Fwd و Fw شروع می‌شد را فیلتر می‌کردیم و همان اول دور می‌ریختیم و خلاص.

چرخ زمان چرخید و به روزگاری رسیدیم که فیسبوک از این اراجیف انباشته شده بود. یکی می‌گفت اگر رمز عابربانک را برعکس بزنی پلیس‌ها می‌آیند. یکی می‌گفت کارخانجات سوسیس کالباس از گوشت سگ و گربه استفاده می‌کنند (و لابد آن پشت‌ها دامداری سگ و گربه و تشکیلات کشتارشان را هم راه انداخته‌اند، چون نمی‌شود که هر روز برای شکار به خیابان بروند). یکی هم طبق معمول می‌گفت فیسبوک دارد پولی می‌شود و اگر آن پست را به اشتراک بگذاریم برای ما پولی نمی‌شود.

ستاد مبارزه با چرندیات هم که فعلا فتیله‌اش پایین است
ستاد مبارزه با چرندیات هم که فعلا فتیله‌اش پایین است

راه چاره‌اش چه بود؟ کامنت می‌گذاشتیم و می‌گفتیم بچه جان این جفنگ‌ها را ننویس و باور نکن و انتشار هم نده. او هم اگر گوش نمی‌داد، به مامان و بابایش می‌گفتیم بچه‌شان را جمع کنند و اغلب یا تسلیم می‌شد و یا ما را بلاک می‌کرد. در بدترین حالت خودش را آنفالو می‌کردیم و خلاص.

و اما در عصر تلگرام…

اما حالا چه؟

حالا روزگاری آمده که عصر، عصر تلگرام است. اراجیف و مزخرفات این بار نه از دست کودکان و نوجوانان و نابالغان، که از زیر انگشتان باکفایت محترم‌ترین و بزرگ‌ترین آدم‌هایی که در فامیل می‌شناسیم بیرون می‌آیند. اگر حرف بزنی ناراحت می‌شوند و بهشان برمی‌خورد و به مامان و بابایت می‌گویند که بچه‌شان را جمع کنند و آن‌ها هم فوراً به سراغت می‌آیند که احترام بزرگ‌ترها را داشته باش.

خوبی این نحو از نگارش آن است که از اول می‌فهمید با جفنگ سر و کار دارید
خوبی این نحو از نگارش آن است که از اول می‌فهمید با جفنگ سر و کار دارید

بلاک و آنفالو هم جواب نمی‌دهد. اگر گروهشان را ترک کنی ناراحت می‌شوند. بدتر از همه آن که در جمع‌ها و گردهم‌آیی‌ها هم همان مباحث را با حرارت بازگو می‌کنند و مگر آدم چقدر می‌تواند سرش را به دیوار بکوبد و مغزش متلاشی نشود؟

آخر فامیل جان عزیز! بزرگ‌تر محترم! شما که جای پدر و مادر من هستی و سن و سال آن‌ها را داری! شما که احترامت واجب است! اگر هر بچه‌ای در خیابان حرفی بزند و شما بشنوید، می‌روید و آن حرف را به عنوان خبر روز همه‌جا تعریف می‌کنید؟ مگر خود شما نبودید که می‌گفتید از دست غریبه چیزی نگیر و نخور؟ پس چه شد؟ چرا هر چیز که از هر کس و ناکسی می‌گیرید را به خورد ما می‌دهید؟

چرا یک ذره تعجب نمی‌کنید که چطور محمدعلی کشاورز امسال سه بار فوت کرد؟ این چه حرفی است که فلان جا دیدم و این‌جا هم فرستادم چون قسم داده بود که بفرستم و راست و دروغش گردن خودش؟ شما که این‌قدر از اخبار به دورید که نمی‌دانید فلان کس دو سال پیش اعدام شد و رفت، چه کار به فعالیت‌های مدنی دارید؟ رها کنید این حرف‌ها را. آخر چطور یادتان نمی‌آید که عکس دست سوراخ‌سوراخ‌شده را پارسال برای مصرف شیشه گذاشته بودید و امسال برای حشره‌ای که «در واقع یک ویروس می‌باشد»؟

به مدد تلگرام: هر روز لرزه‌ای تازه بر اندام علم
به مدد تلگرام: هر روز لرزه‌ای تازه بر اندام علم

به جان شما نباشد به جان خودم قسم که کل کار خیلی ساده است:

هر چیز عجیب و هیجان‌انگیزی که دیدید را باور نکنید.

نمی‌گویم به مغزتان مراجعه کنید چون قبول دارم که این کار خیلی سخت است. حتی نمی‌گویم گوگل کنید و نگاهی سرسری به دو سه تا از نتیجه‌ها بیندازید. آن هم سخت است.

فقط اگر از ماجرا مطلع نیستید و منبع کم و بیش مطمئنی برایش سراغ ندارید، دست‌به‌دستش نکنید.

همین!

این حرف‌ها که «راست و دروغش گردن خودش» و «من فقط برای خنده گذاشتم» و «خب شما باور نکن عزیزم» و این جور چیزها را یک بار برای همیشه دور بریزید. شما برای چیزی که نشر می‌دهید مسئولیت دارید و این بهانه‌ها هم مشکلی را حل نمی‌کند. در ضمن، تلگرام و ایمیل هم منبع محسوب نمی‌شوند.

کسی که هر غذایی را از هر غریبه‌ای نمی‌گیرد و نمی‌خورد، هر حرفی را هم از هر غریبه‌ای نمی‌شنود و باور نمی‌کند و به خورد دیگران نمی‌دهد.

از آزاده‌ی عزیز به خاطر سهمی که در نوشته شدن این نوشته داشت ممنونم.
 

7 دیدگاه

  1. :))
    عالی. عالی.
    شهرها و روستاها و فضاها شلوغ و شلوغتر میشه و حجم چرت و پرت هم بیشتر. سادگی آدم تازه‌واردی که پا به شهر گذاشته و هنوز فکر میکنه جملات نویدبخش روی آگهی‌های تبلیغاتی کف اسفالت و روی دیوارها چرت و پرتی بیش نیستن زمان و تجربهٔ زیادی لازم داره تا به نگاهی پیچیده و کمی بدبین تبدیل بشه. انسان معاصر برای زندگی سالمتر توی شهرها و توی اینترنت نیاز به آموزش تشخیص و مقابله با چرت و پرت داره.
    سیستم آموزشی این کارو نمیکنه در عوض خود سیستم هم در ارسال انبوه چرت و پرت کلاهبردارانه و اخاذانه شریکه.

    1. اون قسمتی که طرف «پا به شهر گذاشته و هنوز فکر میکنه … کمی بدبین تبدیل بشه» یجوری نبود؟ یجوری بود 🙂
      اما سوای اون، این ریشه یابی اشتباهه اصلا، آدم برا همه چیز، از جمله تشخیص چرت و پرت که نیاز به آموزش نداره، بلاخره باید یخورده محاسبات منطقی هم از مغز توقع داشت.

  2. سلام خدمت طاهاخان عزیز
    آقا اصلا نشر اکاذیب هم تولیدش حال میده هم خوروندنش لذت بخشه هم خوندش کیف داره، من اصلا از بچگی دوست داشتم از این راه های شبکه های اجتماعی و ارتباط جمعی، قرص های افزایش تضمینی قد بدم دست مردم ولی بعد از اینکه تلگرامو توی گوشی رفقا دیدم، نتیجه گرفتم که قرص افزایش قد تضمینی لیاقت تبلیغ در محیطی بهتر از تلگرامو داره، بعد دیگه به همین خاطر اصلا فکر قرص افزایش قد تضمینی ۸ تا ۱۰ سانت رو رها کردمو رفتم در عرصه ی صنعت تبدیل به یک زالوی اقتصادی شدم، الانم نظرم اینه که تلگرام و امثال تلگرام حتی شان یک زالوی اقتصادی رو هم پایین میاره چه برسه به … 🙂
    به کاربرانی که برای سرگرمی دنبال شبکه های اجتماعی اعم از تلگرام میرن هم بازی Mad Skills Motocross 2 رو برای جایگزینی پیشنهاد میکنم که هم هیجان آنلاینو داره هم لاس (معذرت میخوام) نمیشه توش زد.

  3. مرسی، واقعا جو ایجاد شده غیر قابل تحمله
    اما نباید از سیل جمعیتی که به تازگی با دنیای مجازی آشنا شده اند توقعی به غیر از این باشه
    شروع تفکر جامعه سنتی از همین نشر اکاذیب اغاز میشه و طیف آگاه تر ناگذیرند به مقابله با اکاذیب بپردازند
    شروع فکر کردن جامعه در مورد مسائل مختلف خیلی بهتر از زندگی گوسفندیه سابق هس، هرچند که چرندیات توش فوران کنه، و در ضمن مردم رو نباید از گوگل کردن دور کرد، ولی اینکه بهشون یاد داد که منبع مطلب چقدر مهمه واقعا مهمه 🙂 مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.