پروژه لام

مدت‎ها پیش، آن زمان که جو چالش آب یخ تازه بود، مطلبی دیدم در وبلاگ پیمان، با این عنوان طولانی:

چالش طراحی سرویس: از صفر تا درآمد پنج میلیون تومان در ماه در عرض شش ماه

طی این چالش که به تأسی از آرش میلانی آغاز شد، هر کس خودش را دعوت می‌کند تا ظرف شش ماه یک وب‌سرویس بسازد و از طریق آن به درآمد پنج میلیون تومان در ماه برسد. این کار باید بدون جذب سرمایه صورت گیرد، تاریخ ابتدا و انتهای آن کاملاً مشخص باشد و گزارش روند انجام کار به صورت منظم انتشار یابد.

به عنوان مثال، پیمان در ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ آغاز به کار کرده و درآمدهای پنج میلیون تومانی‌اش به امید خدا از ۱۷ اسفند ۱۳۹۳ شروع می‌شود و گزارش‌های هفتگی این پیشرفت را هم در جایی از وبلاگش که نمی‌دانم کجاست و هنوز رونمایی نشده، نوشته و منتشر کرده است.

این‌ها که گفتم به من چه ربطی داشت؟ با حلوا حلوا دهان شیرین می‌شود؟ نه!

پروژه ال

چالش طراحی وب‌سرویس از ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ که پیمان درباره‌اش نوشت، گوشه‌ی ذهنم بود تا این که ایده‌ی پروژه‌ی لام حدود یک ماه پیش به ذهنم خطور کرد و در این مدت سخت به آن علاقه‌مند شدم. خروجی کار یک وب‌سرویس عمومی است. سرمایه‌ای جمع نمی‌کنم، زمانم محدود است و آدم‌هایی که به کمکشان نیاز دارم را یافته‌ام.

نامش را به پیروی از دوستان، «چالش» نمی‌گذارم، چون از پاره‌ای جوانب شبیه کاری که آن‌ها می‌کنند، نیست: اولاً هیچ معلوم نیست کی به درآمد پنج میلیون تومانی برسد (در واقع فاز نخستین آن اصلاً قرار نیست به درآمدزایی برسد)، ثانیاً اطلاع‌رسانی بعدی احتمالاً زمانی خواهد بود که چیزی برای نمایش عمومی ایجاد شده باشد.

از همه مهم‌تر آن که پروژه‌ی لام ایده‌ی چندان تازه‌ای نیست. خیلی‌ها پیش از من انجامش داده‌اند، امّا از نظر من و صاحب‌نظران دیگر تنها فایده‌شان تلف کردن دامنه‌هایی بود که می‌توانست بهتر مورد استفاده قرار گیرد و این‌قدر زشت و بی‌سلیقه به فنا نمی‌رفتند. اطمینان دارم اگر شما هم می‌دانستید که پروژه‌ی لام چیست، عرایض بنده را تأیید می‌کردید.

با این حال، پروژه‌ی لام یک شباهت بزرگ با چالشی که آنان برای خود ساخته‌اند دارد. اگر من و همراهانم تلاش را شروع کنیم و نیمه‌کاره رها نکنیم، شکست در کارش نیست: یا هیچ وب‌سرویس به‌دردبخوری راه نمی‌افتد، امّا من کار با کدایگنایتر را یاد گرفته‌ام و یک نفر دیگر با اصول کلی طراحی وب آشنا می‌شود. یا فقط فاز اوّل درست و کامل اجرا می‌شود و علاوه بر دست‌آورد بالا، نام‌هایی نیک از خودمان به جای می‌گذاریم و سربلند از دنیا می‌رویم. یا همه‌چیز به خوبی و خوشی تمام می‌شود، کلی چیز یاد می‌گیریم و کاسبی‌ای هم به راه می‌اندازیم.

خب که چی…!؟

پروژه ال

اگر حوصله کرده و تا اینجای متن را خوانده باشید، حتماً ناراحت و دلخور شده‌اید و با خود می‌گویید مرد حسابی! اگر نمی‌خواهی بگویی پروژه‌ی لام چیست، سرت درد می‌کند این‌همه قصه سر هم کردی که پروژه‌ی لام این هست و پروژه‌ی لام این نیست؟ اصلاً به ما چه که پروژه‌ی لام چه هست و چه نیست!؟

عرض می‌کنم:

نخست آن که با خواندن این متن متوجه می‌شوید که اگر پروژه‌ی لام (شامل فاز نخست و گام‌های بعدی) موفق شود، یا حتی اگر به یکی از موفقیت‌های نسبی میانه‌ی راه دست یابد، شروعش را مدیون پیمان اسکندری است.

دوم آن که با نوشتن چنین متنی خودم را مجبور کرده‌ام در رودربایستی شما هم که شده، جا نزنم. این جور کارها فقط در یک حالت شکست می‌خورند و آن هم این است که نیمه‌کاره رها شوند.

سوم آن که تلاش کردم شما خواننده‌ی محترمی که تا اینجای متن با من بودید را مشتاق کنم به صورت دوستانه در اولین آزمایش‌های آن کمکم کنید و ایرادهایش را بگیرید؛ شاید سه ماه دیگر، شاید کم‌تر، شاید بیش‌تر.

چهارم آن که شاید شما هم تشویق شدید و ایده‌ای برای دل خودتان دست‌وپا کردید و آن را با دست‌های خود ساختید و حالش را بردید. به عنوان کسی که قبلاً هم یک بار ایده‌ای شخصی را به سرانجام رسانده‌ و مدتی آن را گردانده، خاطرتان را جمع می‌کنم که حتی اگر به درآمدزایی نرسد، لذتی زایدالوصف دارد که شرحش در این یک وجب متن نمی‌گنجد.

سعدی در این خصوص می‌فرماید:

دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله‌ایت باشد، به از آن که خود پرستی

 

4 دیدگاه

  1. سلام نعلیکم
    آقا من چنتا نکته ی ناراحت کننده ی پیش پا افتاده که هیچ بدرد هم نمیخوره بگم بی اجازت؛
    ۱٫من شخصن به موفقیت* پروژه هایی که بدون نیاز به سرمایه گذاری مالی هستن ایمان ندارم، البته با کسب و کار در محیط مجازی هم آشنایی کافی ندارم.
    ۲٫به نظرم این توجیه که “(اگر نشد حداقل تجربه کسب کرده ایم)” اشتباهه اگر که بنا بر پیش بینیمون مضرات جانبی کار بیشتر از عوایدش در صورت شکست باشه. مثلن از ملزومات انجام پروژه ای یادگیری زبانه؛ و به طور عادی برای یادگیری زبان ۱۰ ساعت وقت و ۱۰۰۰ تومن هزینه لازمه، پس اگه قرار باشه ما به هر طریق ۳۰ ساعت زمان و به موازات این زمان اضافه ۱۰۰۰ تومن هم از دست بدیم با توجه به احتمال در شکست پروژه اونوقت انجام کل پروژه به این روش توجیه نداره، که مدتی بعد هم نمیتونیم بگیم تجربه ی ارزشمندی بود.
    ۳٫این پروژه ها چون معمولن بازده زودرس اقتصادی ندارن نیمه های راه به قول خودت رها میشن، این تقصیر تمامن هم گردن اشخاص شرکت کننده در پروژه نیست، تقصیر ماهیت پروژه هم هست!!!
    ۴٫لذت کار رو قبول دارم جدن. ولی انجام پروژه ی اقتصادی بصورت گروهی باب پسند هست آخه؟
    ۵٫پنج اینکه با توجه به شرایطی که توضیح دادی و اینکه نمیدونم حتی چه کاری قراره انجام بشه باز بی ادبی می کنم و %۸۵ احتمال شکست پروژه رو میدم، البته %۸۵ بخاطر اینه که کمی شناخت پیدا کردم ازتون و میدونم حرفه ای کار هستین و ممارست کافی دارین.
    آخر اینکه آقا من شرو ور زیاد عرض می کنم کلن؛ ایشالا که موفق باشی طاها خان. مارو هم در تیم آزمایش کنندگان قرار بده آقا.

    1. از حوصله‌ات ممنونم. راستش رو بخوای من هم معتقدم پروژه‌ای که بدون مرزبندی مالی و با لطف دوستان شروع بشه، محکوم به شکسته. چون لطف دوستان تا یه زمانی هست و از یه زمانی به بعد دیگه نیست و دست آدم هم به هیچ‌جا نمی‌رسه. اما این کار بدجوری در وجودم شعله انداخته و فکر می‌کنم انجامش لااقل اعتمادبه‌نفس من و همراهان رو بالا می‌بره تا برای خیز بعدی حساب‌شده‌تر عمل کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.