دنیای این روزای من

در آستانه‌ی نوروز ۹۵ هستیم. خیلی وقت است که تنها برای پاسخ دادن به کامنت‌ها که اغلب هم پرسش‌هایی درباره‌ی شغل دریانوردی هستند، به این‌جا آمده‌ام. یکی دو مطلب هم نوشته‌ام که در پیش‌نویس‌هایم مانده‌اند. روزی به‌زودی منتشرشان می‌کنم.

در آستانه‌ی نوروز ۹۵ هستیم و دلم می‌خواهد چیزکی به یادگار بنویسم و هشتگ #نخوانید هم بر آن نزنم. برای دل خودم بنویسم و آن معدود دوستانی که این‌جا را قابل خواندن می‌دانند و سری می‌زنند.

این روزها از هشت صبح تا چهار و نیم پنج بعدازظهر به شغل رسمی‌ام می‌پردازم و بعد تا حدود هشت شب برای بنیان طرحی بلندپروازانه وقت می‌گذارم و بعد به خانه می‌آیم و تا حدود دوازده شب کار دیگری که عرض خواهم کرد را انجام می‌دهم و کمی درس می‌خوانم و بعد می‌خوابم تا صبحی دگر به در آید و روز از نو روزمرگی از نو.

مسافرت پَر

سه ماه پیش تصمیم گرفتیم در اولین ماژول آزمون انجمن ارزیابان خسارت دریایی (Associaition of Average Adjusters)‌ شرکت کنیم. آن‌ها هم راضی شدند که به خاطر گل روی ما، امتحانمان را در ایران و در تهران خودمان از ما بگیرند. چه وقت؟ ۲۳ مارس، مصادف با ۴ فروردین.

این بدان معنی بود که تعطیلات عید پر!

گفتیم اشکالی ندارد، درس می‌خوانم و امتحان را می‌دهم و نیمه‌ی دوم را به سفر می‌رویم. ولی زهی خیال باطل. هفته‌ی پیش پیش متصدی امتحانات ایمیلی زد و گفت که ما متوجه شدیم آن زمان نوروز شماست و عید است و نمی‌شود امتحان برگزار کرد و بنابراین باشد برای  سوم آوریل، مصادف با ۱۴ فروردین.

این یکی بدان معنی بود که مسافرت عید هم پر!

ما از ابتدای ازدواج،‌ سالی دو بار به سفری حداقل یک هفته‌ای با ماشین می‌رفتیم و همه‌ی مکان‌های دیدنی در طول مسیر و اطراف مقصد را حلال می‌کردیم و نمی‌گذاشتیم چیزی از قلم بیافتد؛ یکی در هفته‌ی نخست مهرماه که تولد من و همسر و سالگرد ازدواجمان است، و یکی هم در روزهای تعطیل و نیمه‌تعطیل نوروز که حاجت به گرفتن مرخصی نباشد. این‌جا هم انعکاس‌هایی از آن را می‌توانید بیابید: مثلاً در راهنمای گام به گام سفر به غار زینه‌گان، یا پمپ بنزین آپادانا.

سفر مهر ماه امسال را به دلیل مشغله‌ی کاری عقب انداختیم و نوبت فروردین هم که این طور شد. هر دو بار را شرمنده‌ی چشمان منتظر همسر شدم و امیدوارم که بتوانم جبرانش کنم.

خانه تکانی هم پَر

کدام مرد عاقلی است که از خانه‌تکانی بیزار نباشد؟ تمیز کردن شیشه، جابجا کردن قالی، شستن دیوار… خدا به روز گرگ بیابان نیاورد.

امسال بدون هماهنگی با همسر، کمپینی راه انداختم برای جمع‌آوری فیو/لایک در توییتر در حمایت از عدم خانه‌تکانی. اولش شوخی بود. سرخود توییت کردم که همسر گفته اگر این توییت ده هزار لایک بخورد، خانه‌تکانی تعطیل می‌شود.

ولی ناگهان حمایت گسترده‌ای از سوی عقلای آن جامعه‌ی مجازی صورت گرفت و شوخی من جدی شد و کاری کرد که همسر جان عددش را به رقم معقول‌تر دو هزار کاهش داد و خودش هم یک لایک سهم خودش را زد و بعد به تماشا نشست که ببینید خانه‌تکانی می‌کنیم یا نه. خداوند همسر پایه نصیب همه‌ی شما بگرداند.

خلاصه آن که به نتیجه نرسید و تا این لحظه که این مطلب را می‌نویسم، ۱۳۰۳ لایک جمع شد، ولی خانه‌تکانی هم پر شد.

خوشحال شدم؟ نه.

خانه‌تکانی به این دلیل پَر شد که مچ دست راست همسر، ناگهان و بدون علت، شروع به درد گرفتن کرد و بدتر و بدتر شد. اکنون با مراقبت، کمی رو به بهبودی رفته، اما یارای خانه‌تکانی ندارد. دوست داشتم که خانه‌تکانی تعطیل شود، ولی دوست نداشتم که علتش این باشد.

نیچه و اراده‌ی معطوف به قدرت

فردریک ویلهلم نیچه، فیلسوف نام‌آور آلمانی، «اراده‌ی معطوف به قدرت» انسان‌ها را موتور محرکه‌ی این جهان می‌داند.

در سالی که گذشت، آموختم که در محیط کار،‌ هنگام اعتماد به دیگران، بیش از آن که روی عواطف و ارزش‌های انسانی آن‌ها حساب باز کنیم، باید روی «اراده‌ی معطوف به قدرتـ»ـشان حساب باز کنیم. مثل هر آموختنی دیگر این جهان، این یکی هم درد داشت.

روزهای کار رسمی سال ۱۳۹۴

یک کار بیخودی که امسال کردم، این بود که هر روز صبح که سر کار می‌آمدم، یک شماره می‌انداختم و یک روز را می‌شمردم. کار بیخودتر این بود که روزهایی که سر کار نمی‌آمدم را هم اگر بقیه‌ی مردمان سرزمین به طور معمول روز کار رسمی‌اش حساب می‌کردند، می‌شمردم. یک وقت‌هایی هم من سر کار می‌آمدم و یا در خانه به کار مشغول بودم و از نظر تقویم روز کار رسمی به حساب نمی‌آمد.

منشین بر لب جوی هی گذر عمر ببین
منشین بر لب جوی هی گذر عمر ببین

خلاصه آن که روزهای کار رسمی به افق ایران را یکی یکی شمردم و جلو رفتم.

هدف این بود که به مصداق شعر شاعر که می‌فرماید «خط می‌کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار» و سپس می‌افزاید «تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دارد»، قدر روزهایم را بدانم و آگاهانه از کنارشان عبور کنم.

از این نظر، خیلی هم بی‌نتیجه نبود.

در هر حال، اگر برایتان جالب است که بدانید دست آخر عددش چند شد، باید بگویم که ما در سال ۱۳۹۴، در جمع، دویست و هشتاد و چهار روز کار رسمی به افق ایران داشتیم و با احتساب سیصد و شصت و پنج روز سال، ۸۱ روزش را، یعنی حدود سه ماه آن را در تعطیلات رسمی به سر بردیم.

پروژه لام

با پروژه‌ی لام آشنا هستید؟ چالشی بود از جنس طراحی سرویس، از صفر تا درآمد پنج میلیون تومان در ماه، آن هم در عرض فقط شش ماه. پیش‌تر درباره‌اش نوشته‌ام (این‌جا).

با کمی جرح و تعدیل آغازش کردم و به صورت جدی دنبالش بودم، اما همان‌طور که آنجا گفتم، شکست در این پروژه، عقب کشیدن از آن بود. با این تعبیر، این پروژه را فعلا شکست‌خورده در نظر بگیرید.

ولی این طور نبود که هیچ پیشرفتی نداشته باشد. اتفاقا چیزهای بسیاری هم از آن آموختم که کمترین آن، کار با فریمورک‌های کدایگنایتر و لاراول بود.

در سال آینده برنامه دارم که این پروژه را بار دیگر اجرایی کنم، اما این بار نه به عنوان یک چالش، بلکه به عنوان کاری که روی آن سرمایه‌ی نقدی خواهم گذاشت.

کهکشان آنلاین

به جای پروژه‌ی لام که هرگز به طور رسمی آغاز نشد، پروژه‌ی دیگری را از جنس تولید محتوا شروع کردیم که این بار به طور رسمی آغاز شد.

کهکشان آنلاین، فرزند جدید و برومند ماست. دریابیدش :)
کهکشان آنلاین، فرزند جدید و برومند ماست. دریابیدش 🙂

کهکشان آنلاین، دریچه‌ای است به آن سوی آبی آسمان‌ها. اگر آدم تحصیل‌کرده‌ای هستید و مثل بیشتر تحصیل‌کرده‌های دیگر به دنیای ستارگان و اکتشافات فضایی علاقه دارید، اما فرصت مطالعه‌ی عمیق در موضوعی غیر از تخصص خود را ندارید، کهکشان آنلاین را دریابید.

کهکشان آنلاین، محصولی است از یک عشق قدیمی که سالیان سال، به خاطر روزمرگی‌های زندگی زیر خاکستر مانده بود و حالا دوباره شعله‌ورش ساختم. من و دوستانم در کهکشان آنلاین، می‌کوشیم تا محتوایی را نشر دهیم که نه چنان تخصصی باشد که فقط به کار فیزیک‌دانان و ستاره‌شناسان بیاید و نه چنین عامیانه باشد که بدون ذکر منبع و مأخذ مشخص، صرفاً مطالبی جالب و باحال را نشر دهد.

کار سختی است. می‌دانیم. اما با چنگ و دندان هم که شده به پیشش می‌بریم. این همان کاری است که در بالای نوشته‌ام گفتم که فاصله‌ی میان هشت تا دوازده شب مرا پر می‌کند.

نه فقط در تلگرام، همه‌جا دنبالش کنید. تکرار می‌کنم: همه‌جا
نه فقط در تلگرام، همه‌جا دنبالش کنید. تکرار می‌کنم: همه‌جا

کهکشان آنلاین قرار نیست به دام مطالب زرد بیافتد، قرار نیست محتوای غنی را فدای جذب بازدیدکننده نماید، قرار نیست چیزی را بدون ذکر منبع از جایی کپی کند، و به‌هیچ‌وجه هیچ نوعی از اسپم را برای هیچ بنی‌بشری نخواهد فرستاد. ولی امیدوار است بتواند با جذب تبلیغات، درآمدی را روانه‌ی جیب ما بکند و کم‌کم کار را به آنجا برساند که مترجم‌های حرفه‌ای برای پیشبرد پروژه استخدام شوند.

فونت‌های فارسی iOS

اگر بگویند دوستی‌های فضای مجازی باد هواست، من همین امیرعباس موسویان را نشان می‌دهم و می‌گویم این یک مثال نقض. مثال نقض البته فراوان است، ولی امیرعباس را مثال زدم، چون می‌خواهم درباره‌ی کاری که اخیراً کرده هم چیزکی بگویم.

عیدی امیرعباس موسویان به کاربران آیفون و آیپد
عیدی امیرعباس موسویان به کاربران آیفون و آیپد

امیرعباس به عنوان یک برنامه‌نویس و کاربر طرفدار اپل، مجموعه‌ای از فونت‌های پرکاربرد فارسی را گرد هم آورده و در پروفایل‌هایی بسته‌بندی کرده و محض اطمینان آن‌ها را «امضا» کرده تا خیال مصرف‌کننده از بابت مشکلات امنیتی هم راحت شود و سپس مجموعه را به رایگان، در اختیار همگان قرار داده است. من افتخار آن را داشتم که فضای آنلاین مورد نیاز را در اختیار این کار بگذارم. به این‌جا بروید

این بند را از آن جهت آخر نوشتم که از نظر ترتیب زمانی، در آخرین روزهای سال ۱۳۹۴ انجام شده و قرار است عیدی سال ۹۵تان باشد. حالا که این خط‌ها را می‌نویسم، تنها چند کلیک تا انتشار فاصله دارد و اگر این مطلب را تازه‌تازه بخوانید، می‌توانید خیلی زود آی‌دیوایس‌های خود را مجهز به این فونت‌ها نمایید یا اگر مثل من طرفدار اندروید هستید، دوستان طرفدار اپلتان را به این کار تشویق نمایید.

 

7 دیدگاه

  1. سلام، عید شما مبارک باشه آقا، سالی پر از پول داشته باشی.
    اتفاقا چون قبلا یخورده راجع بهش حرف زده بودیم میخواستم از پیشرفت پروژه لام ازت بپرسم که خودت توضیح دادی طاهاخان.
    آقا ما همچنان بیننده هستیما، یخورده غیر توعیتری ها رو هم دریاب :))

  2. طاها ی عزیز سلام
    الان که دارم این متن رو می نویسم حدود یک ربع از اشناییم با این بلاگ میگذره ،عاشقش شدم
    دمتون گرم بسیار قلم شیوای دارید
    .
    و همچنین لینک سایت کهکشان تو مطلب بالا یدونه از اینا
    -> : <-
    کم داره

    براتون آرزوی سلامتی و ادامه موفقیت ها رو دارم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.