در مصائب طاها بودن

دقیقاً خاطرم نیست چه شد که نامم را «طه» گذاشتند.

روایتی هست که می‌گوید به رسم آن دوران، قرآن باز کرده‌اند و این اسم آمده. روایتی مستندتر می‌گوید که پدر از همان ابتدا که نه به بار بوده و نه به دار، نام «طه» را برای فرزندش دوست می‌داشته و سرانجام میلاد پر خیر و برکت من، راه را برای جامه‌ی عمل پوشاندن به این آرزو گشوده است.

ولی طه بودن به این راحتی هم که آنان فکر می‌کردند نبود.

در شش سال نخست زندگی و اوایل سال هفتم، از این نام شرم داشتم و سعی می‌کردم طوری بروم و بیایم و توجه به اطرافم داشته باشم که چشمشان دائم در چشمم باشد و لازم نباشد در جمع مرا به آن نام صدا بزنند. امّا همان‌طور که می‌دانید اغلب آدم‌های آن سنی را زیاد صدا می‌زنند و صدا هم نزنند درباره‌اش صحبت می‌کنند و کاری هم از من ساخته نبود. بخشی از خجالتم به این موضوع بازمی‌گشت که تنها کسی بودم که این نام را داشت. بخشی دیگر هم به خاطر شوخی زرد باب روزی بود که با آن نام می‌کردند: هر کس می‌خواست بامزه باشد و نمکی بریزد، مرا «طاها یاسین رمضان» صدا می‌کرد که در آن بحبوحه‌ی سال‌های جنگ، نام پرآوازه‌ای به حساب می‌آمد و در ذهن همه جا خوش کرده بود. این که طاها یاسین رمضان چیست (حتّی نمی‌دانستم اسم یک آدم است)، شاید نخستین پرسش زندگی‌ام بود که شخصاً به دنبال جوابش برآمدم و از کسی کمک نخواستم و حتّی بعد از کشف حقیقت هم موضوع را با کسی در میان نگذاشتم.

از اواسط نه سالگی تا به همین امروز که این کلمات را می‌نویسم، از این نام خوشم آمده و حس خوبی نسبت به آن پیدا کرده‌ام. مواقعی بوده که می‌خواستم روی پدر و مادرم را تنها به خاطر همین نام‌گذاری ببوسم، امّا اغلب معتدل‌تر از این حرف‌ها بودم و با اسمم «دوست معمولی» بودیم.

بعضی‌ها می‌گویند آخر این چه اسم احمقانه‌ای است و چه پدر و مادر بی‌فکری داشته و اگر قرآن را باز می‌کردند و سوره‌ی «کهیعص» می‌آمد لابد اسم بچه‌شان را همین می‌گذاشتند و بعد هم حتماً وقتی بزرگ می‌شد املایش را سرخود تغییر می‌داد و اسمش را «کاف هاء یاء عین صاد» می‌نوشت. این‌جور آدم‌ها اگر به هم‌نام خودشان هم بر بخورند و لازم بدانند، بالأخره یک بهانه‌ای می‌گیرند و چیزی می‌سازند و چون از همه‌چیز و همه‌کس ایراد می‌گیرند، ایرادهایشان اهمیتی ندارد و نباید هم بر ایشان خرده گرفت. خدا این‌جوری خلقشان کرده است.

مصائب اصلی طاها بودن، به هر حال چیزی فراتر از این چیزهای سطحی بود و هست. عرض خواهم کرد.

در مصائب طاها بودن

یک ـ کسی معنای کلمه‌ی «طه» را نمی‌داند.

طبیعتاً همه هم می‌پرسند که معنی اسمت چیست، و من جواب خاصی ندارم بدهم. با آزمون و خطا یاد گرفته‌ام که اغلب پرسش‌کنندگان با شنیدن این پاسخ که «اسم یک سوره‌ی قرآن است» قانع می‌شوند و دنبالش را نمی‌گیرند. تفسیرها حدس زده‌اند که «ای مرد!» معنا بدهد و اگر منصفانه به ماجرا نگاه کنیم، عبارتی به این معنا، به درد اسم گذاشتن روی بچه نمی‌خورد. بعضی‌ها می‌گویند خداوند پیامبرش را به این نام صدا کرده، که بعید است درست باشد. خداوند در قرآن بارها پیامبرش را صدا کرده و تنها یک بار از این کلمه استفاده شده، هرچند در ادبیات فارسی تقریباً هر جا از این کلمه استفاده شده همین معنا را در نظر داشته‌اند.

در مصائب طاها بودن
در مصائب طاها بودن

بگذریم. اگر بیشتر از آن‌چه گفتم می‌خواهید بدانید، دهخدا را ببینید: از این‌جا

دو ـ کسی قرائت کلمه‌ی «طه» را نمی‌داند.

اغلب آدم‌ها هنگام برخورد با صورت نوشتاری این کلمه، به‌شدت دستپاچه می‌شوند و نمی‌دانند چه تلفظش کنند. از تفریحات سالم من این است که هیچ نگویم و اجازه دهم خود اشخاص با این مشکل دست و پنجه نرم کنند. بعضی از آن اجتناب می‌کنند و تنها فامیلی‌ام را می‌خوانند. بعضی‌ها می‌پرسند این کاراکتر چیست که اوّل اسمت اشتباهی چاپ شده یا تصور می‌کنند چیزی حاصل قلم‌خوردگی است. بعضی‌ها آن را «تَه» تلفظ می‌کنند. در یک مورد خاص هم وقتی خودم گفتم نامم این است، از من پرسیدند: «مطمئنی؟»!

بدتر از آن، در دنیای اینترنت و فرم‌های آنلاین اینترنتی، برنامه‌نویسان اغلب محدودیت کاراکتر برای فیلد نام لحاظ می‌کنند و طبیعی است که هنگام نوشتن برنامه هیچ اسم دو حرفی‌ای به ذهنشان نرسد و اصرار کنند که نام شما حتماً باید سه کاراکتر یا بیشتر داشته باشد.

در مصائب طاها بودن

برای اجتناب از این مشکل، سه چهار سال است که در مکاتبات غیررسمی یا جاهایی که نیازی به استناد به شناسنامه نیست (مثلا عنوان و حاشیه‌های همین نوشته)، از نگارش «طاها» استفاده کردم و از آن‌جا که تعداد آدم‌هایی که صورت درست کلمه را می‌دانند و ایراد می‌گیرند، به‌مراتب کم‌تر از آن‌هاست که نمی‌دانند، مشکل تا حدود بسیار زیادی حل شد.

در مصائب طاها بودن

سه ـ کسی املای کلمه‌ی «طه» را هم نمی‌داند.

اغلب آدم‌ها هنگام برخورد با صورت شنیداری این کلمه نیز نمی‌دانند چطور باید آن را روی کاغذ بنویسند. در شبکه‌های اجتماعی که نامم را با الفبای انگلیسی می‌بینند بارها مورد این سؤال واقع شده‌ام که چطور باید آن را به فارسی نوشت.

در مصائب طاها بودن

در همین شبکه‌های اجتماعی بود که نخستین بار فهمیدم این کلمه را به شکل «تاها» هم می‌نویسند و اتفاقاً یکی از دوستان با درجه‌ای از ارفاق به من گفت چون نام مال خودم است، اشکالی ندارد اگر از صورت «طاها» به جای «تاها» استفاده کنم.

چهار ـ خارجی‌ها هم با قرائت «طه» مشکل دارند.

در نگاه اوّل به نظر می‌رسد این نام هر ایراد املایی و انشایی که داشته باشد، لااقل این حسن را دارد که در زبان‌های غیر فارسی راحت نوشته و خوانده می‌شود. این خیال خام وقتی نقش بر آب شد که دانستم همکاران اوکراینی و روس نامم را «طاخا» تلفظ می‌کنند و بیشتر آن‌های دیگر، «طَحا» یا حتّی «طَحَ» می‌گویند.

 

16 دیدگاه

  1. من این اسم رو خیلی دوست دارم. در زمره نام‌های خاص بشریت جای می‌گیره. اینکه معنیش رو هم ندونی باز هیجانش رو بیشتر می‌کنه!
    تو منم وسوسه انداختی در مورد اسمم و خاطراتم باهاش بنویسم :دی

  2. اون لینکی که دادید جالب بود، فهمیدم تلفظ های زیادی برای اسمتون وجود داره. ولی خوب من فقط تلفظ طاها رو می دونستم. این اسم رو اولین بار وقتی کلاس اول راهنمایی بودم تو کتاب تاوان عشق فهیمه رحیمی خوندم. به نظرم تلفظ خوبی داره.

  3. من یک داستانهایی با فامیلی خودم داشتم. فامیلی من `یاهو` می باشد و به طور کامل با اسمم میشه میشه میثم یاهو. یک بار برای خرید رایتر به بازار کامپیوتر رفته بودم و بعد از انتخاب مدل و دریافتش از فروشنده نوبت به نوشتن فاکتور شد. آقای فروشنده گفت: فاکتور به نام کی باشه؟ گفتم: یاهو . گفت: فامیلیتون رو بگید. گفتم: یاهو فامیلیمه. دوباره گفت: پسر خوب فامیلیت رو بگو روی فاکتورت بنویسم. گفتم: آقا همون یاهو که میگم فامیلیمه. که یهو با عصبانیت همراه با شوخی گفت: خب منم گوگل هستم، فامیلیت رو بگو دیگه. منم که دیدم ماجرا اینجوری حل نمیشه، کارت شناسایی بیرون آوردم و نشون فروشنده دادم. وقتی که کارت رو دید یهو شدیداً خنده اش گرفت. من و بقیه افراد شاهد ماجرا هم خندیدیم. البته این یه نمونه اش بود.

  4. سلام تا حالا دوبار دیدگاهمو بیان کردم همش گفتم من عاشق دریا م من این کارو کردم من اون کارو کردم اما در مورد تحصیلات دانشگاهیم چیزی نگفتم بنده ی حقیر کارشناس ارشد علوم قران و حدیثم و اینکه در زمینه ی قران چه کارایی انجام دادم چیزی نمیگم اما به قول برادرم که چیف اینجره میگه تا حالا جون سالم به در بردی از برکت قرانه

  5. منظورم این بود که بنده و امثال بنده با این اسامی کاملا آشنا هستیم شما واحدهای دریایی داشتید منم واحدهای تفسیری زیادی گذروندم اما در زمینه ی ورزشی ورزشهای آبی رو انتخاب کردم نجات غریق غواصی تا حد مدرسی مربیگری شنا قایقرانی و موارد دیگه

    1. به بیان دهخدا:
      ارفاق . [ اِ ] (ع مص ) سود رسانیدن کسی را. (منتهی الأرب ). منفعت رسانیدن . (زوزنی ). فائده رسانیدن . || نرمی کردن با کسی . (منتهی الأرب ) (تاج المصادر بیهقی ). نرمی و مهاوَنه : در باب ارفاق و مجانبت از ارهاق او وصیت رفته بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۵). || نفع کردن . (تاج المصادر بیهقی ).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.