مرثیه‌ای برای ایران طیفوری

یکی دو هفته پیش، در تاکسی نشسته بودم که یکی از اقوام زنگ زد و سراسیمه حال و احوالم را پرسید. می‌گفت یک کشتی ایرانی به گل نشسته و کارکنانش در وضع بدی قرار دارند.

خبر این بود که کشتی ایران طیفوری (با نام تغییریافته‌ی زوریک)، پس از حدود ۳۲ سال زندگی، وقتی که در آب‌های چین لنگر انداخته بود، گرفتار طوفان شد و نتوانست با آن مقابله کند و به صخره کوبیده شد و اندکی بعد جان باخت. کارکنان کشتی و خانواده‌هایشان، خوشبختانه به سلامت نجات پیدا کردند و به خانه‌هایشان برگشتند و بقایای کشتی را بر جای گذاشتند تا برای نحوه‌ی محو کردنش راهی اندیشیده شود.

کشتی ایران طیفوری
طوفان، کشتی ایران طیفوری را در سواحل چین، در هم شکست: ۱۳۸۸

حادثه هرچه بوده و مقصر هرکه بود، فعلاً بنای پرداختن به آن را ندارم. آن‌چه برایم جالب است، احساسی است که این‌همه مدت به کشتی پیر و فرتوتمان داشتم و بعد از وفاتش متوجه آن شدم.

حدود دو یا سه سال پیش، در دو نوبت نه ماهه، جمعاً حدود هجده ماه بر روی کشتی ایران طیفوری گذران عمر کرده و تحصیل نان کردم. ایران طیفوری، با تمام زحمت‌ها و فشارهایی که به خاطر سن بالایش بر ما تحمیل می‌کرد، جایی بود که هجده ماه از عمرم را در آن گذراندم و دوستان خوبی پیدا کردم. با این کشتی از لهستان و بلژیک و ایتالیا گرفته تا چین و اندونزی، سفر کردم و آن را مثل خانه‌ی خودم می‌دیدم. بسیار پیش می‌آمد که به خاطر مشکلی که در تشکیلات سرماسازش داشت، بالش و ملحفه به دوش می‌انداختیم و به دنبال جایی برای خواب می‌گشتیم. می‌توانم بگویم که تقریباً همه‌جای این کشتی خوابیدیم. از کنار در ورودی و روی در انبارهایش و کنار استخر کوچکش گرفته، تا پل ناوبری و حتی اتاق کنترل موتورخانه‌اش، هر کجا که خنک‌تر بود و امکانش وجود داشت، دراز می‌کشیدیم و به خواب می‌رفتیم.

ایران طیفوری، در حال نوسازی: سال ۱۳۸۶
ایران طیفوری، در دست تعمیر و نوسازی: سال ۱۳۸۶

وقتی ژنراتورش آتش گرفت، وقتی پوسته‌ی یکی از سیلندرهای موتورش به ناگهان ترک خورد و یک هفته بلا بر سرمان نازل کرد، وقتی در یک آبراهه‌ی حساس، به ناگاه یکی از لوله‌های حساس و پرفشار آبش ترکید و تا صبح فردا همه را به این سو و آن سو دواند، تمام وقت‌هایی که نیمه‌های شب بیدار شدیم و دویدیم و ترسیدیم، هیچ‌کدام نمی‌توانستیم نفرینش نکنیم. اما بی‌انصافی بود. پیرزن عمر خود را کرده بود و در دوران کهن‌سالی، همچون زمان دختری‌اش از او توقع داشتیم.

کشتی ایران طیفوری
کشتی ایران طیفوری، هنوز زنده

جالب است که وقتی خبر شکسته شدنش را با همکاران و دوستانی که در آن کار کرده‌اند مطرح می‌کنیم، بعد از کمی خنده و شوخی، همه به بیان خاطراتی می‌پردازیم که روی ایران طیفوری داشتیم. کشتی ایران طیفوری، اگر هم این‌گونه متلاشی نمی‌شد، قرار بود ظرف کم‌تر از یک سال، اوراق شود. اما خود به استقبال سرنوشتش رفت.

کشتی ایران طیفوری
بقایای کشتی ایران طیفوری

پ.ن: چندی پس از انتشار این نوشته در وبلاگ آن زمانم، که در بلاگفا میزبانی می‌شد، کامنتی دریافت کردم از دختر خانمی که خود را فرزند شهید طیفوری معرفی کرد. مهندس برقی که روی یکی دیگر از کشتی‌های ایرانی خدمت می‌کرد و در زمان جنگ ایران و عراق، بر اثر اصابت موشک به موتورخانه،  فرصت فرار نیافت و جان سپرد. او هم می‌توانست مانند خیلی‌های دیگر در آن زمان از خدمت سر باز زند و بهانه‌ای تراشد و به آنجا نرود. یادش جاوید و نامش زنده باد.

 

6 دیدگاه

  1. ایشون ازدواج هم نکرده بودن چطور راجع به مسایلی که مطمین نیستین شایعه پراکنی می کنید
    جای تاسفه

    1. اشاره کردم که کامنت دریافت کردم از کسی که خود را این‌طور معرفی می‌کرد. این مصداق نشر شایعه نیست دوست عزیز. همین‌طور که اگر بعدها به پیام شما استناد کنم و بگویم دوست ناشناسی بدون معرفی خود گفته که ایشان ازدواج هم نکرده بود، کسی که نمی‌تواند بگوید نقل شایعه کرده‌ام. امکان تحقیق مستقل در این زمینه را ندارم و بدون موضع‌گیری صرفاً نقل قول کردم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.