تحلیل اقتصادی به سبک کدو تنبل

کدو تنبل را که می‌شناسید؟! کودک که بودیم او را به نام کدو قلقله‌زن می‌شناختیم و بزرگ‌تر که شدیم فهمیدیم نام اصلی‌اش کدو حلوایی است. ربطش با اقتصاد ایران چیست؟ عرض می‌کنم.

حتماً شما هم به این نتیجه رسیده‌اید که این نعمت الهی را برای هر کاری می‌توان استفاده کرد، جز خوردن. از کدو تنبل (یا اگر این‌طور ترجیح می‌دهید، کدو حلوایی) به عنوان کالای زینتی، لباس مبدل در جشن‌ها، لوستر، ماسک صورت، و حتّی وسیله‌ی نقلیه استفاده شده و می‌شود، امّا عقلای جمع معتقدند که جز در موارد اضطرار و قحطی نمی‌شود به خوردنش فکر کرد.

تحلیل اقتصادی به سبک کدو تنبل
تحلیل اقتصادی به سبک کدو تنبل

القصه…

روزی بزرگی از اقوام، تعدادی کدو تنبل خوش‌قامت را از میانه‌ی جاده‌ی هراز خریداری کرد و به دست هنرمند خود آن‌ها را به شکل عروسک‌هایی دارای چشم و ابرو و دماغ و دهان آراست و یکی از ایشان را همراه خود به خانه‌ی ما آورد. هدیه‌ی زیبا را در گوشه‌ای از گوشه‌های متعدد منزل گذاشتیم و به‌مرور چشممان به آن عادت کرد و کم‌کم حضورش را از یاد بردیم.

چندین ماه گذشت و ما و کدو تنبل زندگی‌مان را می‌کردیم، غافل از این که درون کدوی مزبور غوغاست و واکنش‌هایی در جریان است.

روزی از روزهای تلخ غبارروبی و خانه‌تکانی، چشمم به کدو تنبل افتاد که همچنان به شمایل سابق پابرجا بود. به قصد آن که بردارم و جابه‌جایش کنم، دستانم را دو سویش گذاشتم و ناگهان حس کردم انگشتانم به داخلش فرو می‌روند. تازه یادم افتاد که این موجود تاریخ انقضا دارد. یک بار دیگر محض اطمینان جای دیگرش را انگشت زدم و باز هم فرو رفت. محل فرو رفتگی را بو کردم. اشتباه در کار نبود:

تعفن ناب بود که به مشام می‌رسید.

سرتان را درد نیاورم. اتاق فکر تشکیل دادیم که چه کنیم با این کدوی گندیده از درون که شمایل صورتش (و به طریق اولی، روح پلیدش) همچنان به ما لبخند می‌زد. معلوم بود که به هر جایش دست بزنیم، مثل بمب می‌ترکید و خانه را غرق کثافت می‌کند. بخشی از ماتحتش که به سطح چوبی نشیمن‌گاهش چسبیده بود، هنوز به طور کامل زدوده نشده.

با هزار آزمون و خطا و دقتی در حد مجموعه‌ی مستند جابجایی‌های غول‌آسا، کدو را سوار بر خاک‌انداز کردیم. تازه آن وقت فهمیدیم نمی‌شود در کیسه‌ی زباله جایش داد و البته حدس زدن دلیلش برای شما نباید مشکل باشد. مستقیم با همان خاک‌انداز تا سطل آشغال سر کوچه بردمش و اگر بنا بر ریاضت اقتصادی نبود، خود خاک‌انداز را هم معدوم می‌کردم.

همه‌ی این‌ها را با جزئیاتش نقل کردم تا بگویم حکایت آن کدو تنبل، حکایت اقتصاد ماست و میراثی که از هشت سال دوران زعامت محمود احمدی‌نژاد بر جا مانده.

پیام کدویی من از همین تریبون به دولت‌مردان این است که مراقب باشید به کجایش دست می‌زنید تا کثافت همه‌جا را پر نکند و تقصیرها به گردن شما نیافتد.

پی‌نوشت مسؤولانه از جنس کپی‌رایت: تصویر بالای مطلب را از اینجا آورده‌ام.

 

4 دیدگاه

  1. قشنگ زدی به هدف، بوی فساد این اقتصاد از جوراب من که بوی دبه ترشی میده هم زننده تره. اما خودم حکم کرمی رو دارم که در راستای سیر شدن خواسته یا ناخواسته کدو رو‌ گاز میزنه و خرابتر می کنه، حال اینکه اقتصادی که کدو وار عرضه میشه امثال منو پرورش میده.

  2. عالی بود طاها
    برای تشابه و این حرفا
    البته این اقتصاد از قبل محمود هم دااغون بود
    شاید بشه به عنوان ی فاکتوری مثل گرما که در فسادش تسریع ایجاد میکنه بهش نگاه کرد:)

    ما با این ی خوراک خوشمزه درست میکنیم و خیلی هم دوست دارم من
    اون جمع عقلا هیچ کدوم از سرزمین گیلان یا اصفهان نبودن
    در این دو مکان خبر دارم خوراک خوبی ازش درست میکنن:)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.