رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

سخنی در باب اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان

پیرمرد اول پکی به چپقش زد و گفت:

«ببین پیرمرد! برای مبارزه با ظلم دو راه داری. یکی این که رویه‌ی اصلاح پیش بگیری و یک عمر خودت را مسخره‌ی این و آن کنی و از همه طرف فحش بخوری که اهل سازش بودی و ساده‌دل بودی و ترسوی بودی، یکی هم این که از همان اول کمر به براندازی ببندی و کار را یکسره کنی.»

پیرمرد دوم که تا اینجای کار را با پیرمرد اول موافق بود، پکی به چپق خودش زد و در حالی که به دود حاصل از چپق پیرمرد اول چشم دوخته بود، مشغول گوش دادن شد. پیرمرد اول که با دیدن فاز پیرمرد دوم جرأت گرفته بود، پک دیگری به چپقش زد و ادامه داد:

«وقتی بساط ظلم سرنگون شد، نظمی که آن ظالم ساخته بود هم سرنگون می‌شود و بعد بی‌نظمی و اغتشاش همه‌جا را برمی‌دارد. همه شروع به کشتن و غارت همدیگر می‌کنند و مملکت می‌شود بهشت زورگویان محلی و کلاشان خرد. بعد دو راه داری. یکی این که راه دموکراسی در پیش بگیری و طرح‌هایت را به مجلس شورا ببری و اتاق فکر تشکیل بدهی، که در این صورت یک عمر خودت را مسخره‌ی این و آن می‌کنی و از همه طرف فحش می‌خوری که توان مدیریت نداشتی و مرغ طوفان نبودی و ساده‌دل بودی و ترسو بودی، یکی هم این که از همان اول کمر به براندازی بی‌نظمی ببندی و دایره را تنگ کنی کار را یکسره کنی.»

پیرمرد دوم که با این قسمت حرف‌های پیرمرد اول هم کم و بیش موافق بود، بدون این که نگاهش را از دود چپق پیرمرد اول برگیرد، به چپق کشیدن و هیچ کاری نکردن خود ادامه داد. راستش این کار را از جوان‌ها یاد گرفته بود که هر وقت حوصله‌ی حرف‌های تکراری را نداشته باشد و در عین حال بخواهد فاز روشنفکری بردارد، دود راه بیاندازد و به یک چیزی، ترجیحاً دودی غیر از دودی که خودش تولید کرده، خیره شود.

اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان
به قیافه‌ی ایشان می‌خورد که پیرمرد اول باشد.

پیرمرد اول که دید پیرمرد دوم همچنان ساکت است، اما قیافه‌اش طوری است که انگار هم‌دردانه با او موافق است، ادامه داد:

«وقتی دوباره نظم برقرار شد و ظلمی هم در کار نبود، دو راه داری. یکی این که از مردم که حالا دیگر رعیت تو حساب می‌شوند بخواهی به زبان خوش با این نظم و نظام جدید که خیلی بهتر از قبلی است موافق باشند، یا این که به آن‌ها فرصت بدهی که به ضرب توسری با این نظم و نظام جدید که خیلی بهتر از قبلی است موافق باشند. در این حالت مردم دو راه دارند. یکی این که رویه‌ی اصلاح پیش بگیرند و یک عمر خودشان را مسخره‌ی این و آن کنند و از همه طرف فحش بخورند که اهل سازش هستند و ساده‌دل هستند و ترسو هستند، یکی هم این که از همان اول کمر به براندازی ببندند و کارت را یکسره کنند.»

پیرمرد دوم که هنوز هم مخالفت خاصی با پیرمرد اول نداشت اما فاز فعلی هم برایش تکراری شده بود، کمری صاف کرد و برای اولین بار در آن روز به سخن درآمد و گفت:

«پیرمرد خسته نشدی از این حرف‌ها؟ پاشو بیا برویم یک جایی که وایفای مجانی داشته باشد، ببینیم این جوان‌ها درباره‌ی مملکت و سرنوشت آن چه فکر می‌کنند و چه فحش‌هایی به همدیگر و به این و آن می‌دهند و کمی بخندیم.»

پیرمرد اول که بدجوری ضدحال خورده بود و نشئه‌ی دودش هم ناگهان به فنا رفته بود، افروخته شد و گفت:

«مگر غیر از این است که می‌گویم پیرمرد؟»

پیرمرد دوم که دیگر بلند شده بود که برود، گفت:

«تا بوده همین بوده و تا هست چنین خواهد بود. اصلاح‌طلبی به جایی نمی‌رسد و یک عمر خودت را مسخره‌ی این و آن می‌کنی و از همه طرف فحش می‌خوری که اهل سازشی و ساده‌دلی و ترسویی. اصلاح‌طلبی چوب دو سر طلاست. یا به قول ما قدیمی‌ها چوب دو سر گهی است، وقتی دائم توسری می‌خورد که نه مثل این است و نه مثل آن. سعی نکن اسم ماندلا و گاندی را بیاوری، چون آن وقت من سعی می‌کنم به تو یادآوری کنم که معجزه‌ها خیلی خیلی کم اتفاق می‌افتند. ریش من و تو سفید شد و چپق‌هایمان هم دیگر دود سابق را ندارد پیرمرد. از وقتی من و تو شروع کردیم به چپق کشیدن و حرف زدن، در این مملکت سه بار انقلاب شده و بساط ظلم برچیده شده و کار ظالم یکسره شده و نظم قبلی از بین رفته و نظم جدید مستقر شده و هنوز تو نشستی و می‌گویی دو راه داریم! بیا برویم پیرمرد. بیا برویم و در این دم آخر عمری مسخرگی پیشه کنیم و مطربی آموزیم که لاقل اگر کاری از پیش نمی‌رود، خوشی گذرانده باشیم.»

پی‌نوشت: ممکن است با مطالعه‌ی این مطلب به این نتیجه رسیده باشید که من با اصلاحات و جریان اصطلاح‌طلبی مخالفم. در این صورت خدمت شما عارض می‌شوم که سخت در اشتباهید و جریان اصلاح‌طلبی، تنها جریانی است که با آن موافقم. بله یک عمر خودت را مسخره‌ی این و آن می‌کنی و از همه طرف فحش می‌خوری، معجزه‌ها هم خیلی خیلی کم اتفاق می‌افتند. اما معتقدم که ارزشش را دارد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.