این لطیفه‌های قومیتی

اول‌ها به لطیفه‌های قومیتی می‌خندیدم و تعریفشان می‌کردم و تن می‌دادم. بعد فهمیدم این کار زشت است و فراتر از یک شوخی ساده است و آدم‌ها را واقعاً می‌آزارد و این‌جورها نیست که «خوشان هم بگویند».

اما ترک عادت موجب مرض است.

لطیفه‌های قومیتی
هر کس به طریقی…

گام اولم این بود که دیگر در فضای مجازی چنین مطالبی را به اشتراک نگذارم و با لایک یا فیو خودم، از آن حمایت نکنم.

گام دومم این بود که در فضای واقعی و با خانواده و دوستانم هم از این چیزها نگویم و هنگام روایت یک لطیفه، مثلاً کلمه‌ی «یارو» را به جای فاعل داستان قرار دهم که هر کسی می‌تواند باشد.

مرحله‌ی بعد که پیش روست و هنوز به آن نرسیده‌ام این خواهد بود که در دنیای واقعی هم اگر شوخی‌هایی از این دست شنیدم، لبخند نزنم.

ایده‌آل نهایی این است که در درون خودم هم به این شوخی‌ها نخندم و در ضمن طوری یبس‌بازی درنیاورم که دیگران از این کارم زده شوند و نتیجه‌ی معکوس بدهد.

لطیفه‌های قومیتی
گام به گام تا رفع کامل لطیفه‌های قومیتی

زندگی البته به شیرینی سابق نخواهد بود. چون به جای خندیدن و تفریح کردن دائم باید حرص بخورم و با یک گل هم که بهار نمی‌شود. اما ارزشش را دارد.

ترک عادت موجب مرض نیست، اگر آرام آرام صورت گیرد.

 

3 دیدگاه

  1. ممنونم از نوشتن این.
    خواستم این رو بگم که توی دل اغلب گیلکها یک جور نفرت و کینه از فارس‌ها و تهرانی‌ها هست. حتا توی دل اونهایی که برای باجنبه به نظر اومدن داوطلبانه جوک رشتی تعریف میکنن.
    دست‌کم من که از کودکی همین جوری با شنیدن این جوکها و با لمس بی‌عدالتی و تجمع امکان و سرمایه برای پایتخت ذره‌ذره حس بدی به هرچه فارس و تهرانی‌ست پیدا کردم. بعدها یاد گرفتم که این کینه رو به آگاهی تبدیل کنم. خیلی وقت پیش این یادداشت رو در این باره نوشته بودم که بین جامعه‌ی مجازی گیلکها خیلی گل کرد و بارها و بارها و حتا گاه با نامهای مختلف منتشر شد:
    http://v6rg.com/?p=14

  2. سلام طاها جان به عقیده بنده بایستی این معضل فرهنگی را ریشه یابی کرد و دید آیا به قولی فقط تهرانی ها مقصرند؟!!!. تهرانی که به قول دوستمان ده درصدش به واقع تهرانی اصیل هستند چرا که شهری به نسبه جوان است و در سالهای اخیر چنان عرصه بر تهرانی زاده های واقعی تنگ شده که هر کدام به گوشه ای هجرت کردند.
    جوک سازی را هم ریشه تاریخی دارد و هم ریشه فرهنگی.
    ریشه تاریخی اش به قاجار می رسد که با توجه به عدم پایگاه واقعی در میان مردم و تعلق ایرانیان به صفوویه و بعدها زندیه و تحقیرهایی که همیشه از عامه مردم احساس می کرد یک جور احساس نفرت و بعدها انعکاسی تحقیری برای خرد کردن مردم در آنها ایجاد شد که مبادا لطفعلی خانی از میان مردم بر نخیزد.
    این مساله تاریخی در اواخر قاجاریه با بیداری مردم گره خورد و عده ای از نخبگان که عقب ماندگی را به سبب ریشه های قومی اشان می دانستند دسته دسته و گروه گروه به تهران مهاجرت کردند و اولین جوکها نخست علیه شهرهای خودشان و بعدها قومیتشان ساختند. این هم از بدبختی ما ایرانیان است بلد نیستیم مثل آدم از خواب بیدار شویم. این تهران محوری اواخر دوران ناصری ببعد رضاشاه قوی تر شد و البته از این بی فکری ما هم حکام آن زمان و هم استعمار انگلیس بهره ها بردند. حالا هم مردم سه دسته شدند یک عده خیر سرشان با جنبه هستند و به این جوکها می خندند!! که بایستی بر آنها افسوس خورد که از سرزمین سعدی ، حافظ ، خاقانی ، نیما و دکتر معین و…….این چه باجنبگی مسخره و تهوع آوری است!!!! دسته دوم مثل این آقا امین حسن پور از تهرانی جماعت متنفر می شوند انگار حق خیابان برق لاهیجان را بایستی از تهرانی بگیرند. می فرمایند آگاه شدند اما خوب خودشان بهتر می دانند کینه ها همچنان علیه نه مقصر اصلی که علیه هر کسی که بتوان یقه اش را گرفت باقی است. عده ای هم جزء دسته سوم هستند. از دست گروه اول به شدت عصبانی هستند. من جایی دستم برسد برخوردی می کنم که کسی جرئت نکنه جلوی من رشتس. نرک. اصفهانی. قزوینی. شیرازی و … مسخره کنه. دسته دوم که شدند خاکریز قومیت گراها که بعضی وقتها با چاشنی پورپیرا و آی فارسی که همان عربی مثلاً می خواهند خودشان تسکین دهند. اما من ناامید نیستم اگر یک روز هم از عمرم باقی باشد باز هم هم با گروه اول و هم دوم مباحثه ، مذاکره و حتی مقابله هم می کنم. افسوس که بزرگترین معدن کره زمین زیر پایمان هست. دریغ از این تاریخ درخشان هم به صورت ملی و هم قومی. صد دریغ که در هر شهر . کوی. برزنی. ده کوره ای جوانان با استعداد هستند. فرانسه را نگاه می کنم چند شهرش نخبه پرور بودند. اما هر وجب از ایران هم شناسنامه تاریخی دارد و هم شیرمرد و شیر زن و هم فرهیخته. اما بدبختیم. فقط دنبال تسکین خودمان هستیم. من غیر تهرانی زورم نمیرسه فلان شازده قاجار را از قبر در بیارم میرم هر یاوه ای که فلان بی سواد در مورد کوروش گفته با کف و سوت تشویق می کنم. من تهرانی تازه دیروز از شهر دیگری آمدم برای گم کردن خودم اول می شنیم همشهرهای خودم را مسخره می کنم. گرفتار منفعت طلبی آنی شدیم. فقط من بخندم. حالا به هموطن لرم و ترکم. من بخندم گور پدر بقیه. ن لیسانس گرفتم خونه تو زعفرانیه تهران ندارم پس تهرانی اومد شهرم بهش بی تربیتی کنم!!!گاهی می گویم اگر سعدی یا مولوی می آمدند زمان ما چه می کردند به جای فرار از دست سلطان محمد خوارزم شاه و یا فلان ایلخان مغول از دست مردم امروز ایران فرار می کردند. گاهی از خودم می پرسم این چه ویروس نکبتی است که بر روح مردم ما افتاده است./

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.