شما آزادید

در جامعه، و به حکم آزادی بیان و عقیده، شما آزاد هستید و می‌توانید خیلی کارها بکنید و خیلی حرف‌ها بزنید و خیلی واکنش‌ها نشان دهید. چرا که نه؟

شما می‌توانید دست بیاندازید و خوش باشید
شما می‌توانید دست بیاندازید و خوش باشید

شما می‌توانید هر جفایی که از متولیان دین در یک برهه‌ی زمانی خاص دیدید را به کل دین و دین‌داران نسبت دهید.

شما می‌توانید وقتی کره‌ی شمالی و کوبا و شوروی و رایش آلمان و آلمان شرقی و هزار ظالم غیر دینی دیگر را برایتان مثال زدند، خودتان را به آن راه بزنید، یا اصلاً خودتان را هم به آن راه نزنید و همین‌طور راست‌راست نشنیده بگیرید و باز هم همان حرف خودتان را بزنید.

شما می‌توانید دم از حقوق بشر و آزادی عقاید و این‌ها بزنید، اما باز هم وقتی چشمتان به یک دین‌دار ساکت و آرام و بی‌آزار افتاد، از زخم‌زبان بی‌نصیبش نگذارید.

شما می‌توانید اگر از یک دین‌دار کار خوبی مشاهده کردید ساکت بمانید و بگویید وظیفه‌اش است و هر کسی چنین می‌کند و به دین ربطی ندارد، اما وقتی از همان آدم بدی دیدید، فوراً به کل دین و دیانت و دین‌داران تعمیم دهید.

شما می‌توانید به نام نامی آزادی بیان و حتی آزادی عقیده، دختر باحجابی که از کنارتان می‌گذرد یا در شبکه‌ی اجتماعی به چشمتان می‌آید، پیرمردی که به مسجد می‌رود و جوانی که روزه‌داری می‌کند را دست بیاندازید و بیازارید.

شما می‌توانید از مدارا سخن بگویید و حرف‌های فلسفی سطح بالایی از آن دست بزنید و از مبانی نظری آن دفاع کنید، و عین خیالتان هم نباشد که خودتان هم باید بتوانید دیگران را تحمل کنید.

شما می‌توانید کسانی که به هر دینی اعتقاد دارند را با انگشت نشان دهید و بگویید که مزدور هستند و از حکومت حقوق می‌گیرند که بیایند آنجا.

شما می‌توانید وقتی با تذکر روبه‌رو شدید، به صحرای کربلا بزنید و خاطره تعریف کنید که یکی دیگر یک جای دیگر احترام شما را نگاه نداشته و از دل سوخته‌ی خود بنالید.

شما می‌توانید.

شما آزادید.

پس تعارف را کنار بگذارید و کوتاهی نکنید.

خیلی حال می‌دهد به جان شما.

امتحانش کنید.

پی‌نوشت ۱: پیش‌تر درباره‌ی کتاب وجدان بیدار ـ تسامح و تعصب نوشته‌ام. نسخه‌ی چاپی آن از بازار ایران جمع شده. یک بار از روی کل آن تایپ کردم تا کسی نخوانده از این دنیا نرود. به دوستان خود هم بگویید که بخوانند. (اینجاست)

پی‌نوشت ۲: تصویر بالای صفحه را از اینجا برداشته‌ام.

پی‌نوشت ۳: ممکن است تصور کنید من هم همه‌اش حرف می‌زنم و پایش که بیافتد با کسی تعارف ندارم. اشکالی ندارد.

 
 

12 دیدگاه

  1. مشکلی با کلیت متن ندارم بله نمیشود دینداران را تعمیم داد باید تحمل داشت نباید زخم زبان زد بسیار صحیح است حرفتان … ولی در یک جای متن گفته اید :” شما می‌توانید وقتی کره‌ی شمالی و کوبا و شوروی و رایش آلمان و آلمان شرقی و هزار ظالم غیر دینی دیگر را برایتان مثال زدند، ” میبنید که خودتان هم در دام کاری افتاده اید که خودتان دارید نقد میکنید پس تفاوت شما با طرف نقدتان چه خواهد بود؟ و صد البته هیچکدام از اینها دلیل نمیشود که نقدهای درستی به دین و مناسک آن وجود نداشته باشد چه پیروان آن را خوش بیاید چه نه

    1. منظور از ذکر نام آن کشورهای غیر دینی این بود که آن‌ها هم ظلم‌هایی چه‌بسا فجیع‌تر می‌کنند و به هیچ دینی هم وابسته نیستند و بنابراین ریشه‌ی ظلم را در دین جستن، درست نیست. هرچند معتقدم دین و حکومت و دینی بسیار مستعد پرورش خرافات، و به تبع آن، استبداد و خودرأیی هستند. با حرف دوم شما کاملاً موافقم. نقد باید محکم و بی‌رحمانه فرود آید، اما با الفبا و منطق درست، یا لااقل به‌دور از تمسخر و اتهام‌زنی‌های کلی.

  2. سلام
    یادمه اون شب اینو دیدم حوصله توضیح اضافه نداشتم:|
    اما لب تفکرم رو نوشتم
    اما الان میخوام بیشتر توضیح بدم
    همون ور که تو توئیت های شخصیم با توجه به اختلاف دیدگاهمون یه چیزایی چند دقیقه پیش نوشتم
    کلی نوشتم ولی جزئیش رو باید اینجا بنویسم چون سرچشمه اش از اختلاف ماست
    البته با پستت هم بی ارتباط نیست
    تا کجا باید این ازدای وجود داشته باشه!
    من کتابی رو که معرفی کردی نخوندم گرفتم بخوونمش
    ولی دیدگاههای من متاثر از فلسفه سیاسی آدام سویفت که کلا کتاب جالبی هست.
    می خوام از اینجا شروع کنم که آزادی در مفهوم کلی
    می تونه آزادی صوری باشه یا عملی
    یعنی این که بله شما عمل انسان آزادی هستی ولی یه سری واقعیات هست که وجود داره
    ازادی شما گاهی با منبع و قانون محدود میشه
    شما ازادی بری سینما و کسی اینو محدود نمی کنه
    آزادی از یه ویلا کنار ساحل لذت ببری ولی باید قبلش پولش رو بپردازی
    پس این یعنی محدودیت منبع
    ممکن همه ارزوهات خلاصه بشه تو بسکتبالیست بودن ازادی بری ولی باید حداقل بلندی قد رو داشته باشی که اینم خودش یه جور محدودیت منبع هست
    و ممکن برای قانون آزادی حجاب من باید بگم ورد چرا و … نشیم ولی این هم یه جور محدودیت قانونیه:)
    یا مثلا محدودیت رفتن به یه سری مناطق حفاظت شده محیط زیست گمونم کمتر مناقشه برانگیز باشه:)
    ولی اینا همه وجود داره
    در کنار این دو نو ازادی
    ازادی خویشتن داری و خودمختار بودن هم هست
    این که من دوست دارم کاری رو انجام بدم و دیگران نباید منو محدود کنن
    تا کجا و چه حد این ازادی باید وجود داشته باشه؟
    خوب این دو تفاوت اصلی رو به وجود میاره
    خوب این ازادی هم به معنای واقعی ازادی نیست
    ترجیح میدم به جای بحث کهنه حجاب همون بحث سیگار رو انتخاب کنم 🙂
    درسته تو دوست داری و فکر می کنی ازادی این کار رو بکنی
    دوست نداری ازادی با یه نیروی خارجی محدود بشه
    ولی تو الان تحت تاثیر یه نیروی داخلی هستی که احساساتت پس تو هنوز هم به معنای واقعی ازاد نیستی
    یه نفر میخواد بهت بگه سیگار برای تو بده
    درسته ازادیت رو محدود میکنه ولی این برای تو بهتره
    خوب بحث خیلی عمیق چه کسی می تونه این رو به من بگه و چرااا
    که من اصلا نمیخوام واردش بشم
    میخوام ازش نتیجه ای رو که خودم میخوام بگیرم
    میخوام این جا بگم فقط زندگی اجتماعی در طول تاریخ پیروی از قانون رو یاد داد
    درسته محدودیت به حساب میاد ولی خودش در عین حال میتوونه محافظ ازادی هم بشه
    دوست دارم اینم بگم
    از نظر اخلاق گرا که من بیشتر به اونها گرایش دارم اخلاق و وجدان مهم ترین چیز برای احساس خودمختاری منن
    من پیرو این دیدگاهه که حاضر نیستم به خاطر ازادی خودم کسی رو ناراحت کنم!
    ترجیح میدم جمع دو تا رو پیدا کنم
    مثل این که دیدگاهمو قشنگ نوشتم در مورد تهران
    نوشتم با عذر خواهی از کسایی که به زادگاهشون به عنوان تهران علاقه دارن تهران شهر بیماران جنسی هست:|
    من هنوز هم میگم من نخواستم از میلاد که ازادیش رو محدود! کنه
    خواستم با اضافه کردن این که این دیدگاه خودشه دست کم به منی که خواننده توئیتشم یا اون خواننده بیچاره بگه اون صدای اون رو دوست نداره نه کلی نتیجه بگیرم
    مثل همون دوست تو که فکر میکنه از خانواده سربندی طلبکاره:|
    اون دیدگاه شخصیش هست + یه توهین عمیق
    ولی تسری دادنش به واقعیت واقعا ناراحت کننده است
    این توئیتر درسته محل درج عقاید ماست
    کسی هم نمی تونه ما رو محدود کنه:|
    ولی دست کم رعایت اندک چیزایی که پایبند بود به یه سری ارزش های مشترک بین عقلا با وجود اختلاف سلیقه که همانا با هر دیدگاهی به هر حال تحت تمنیایت درونی هستیم و ازادی به معنای واقعی نداریم:|

    می تونیم در عین حفظ ازادی های شخصیمون قوانین زندگی اجتماعی رو هم بپذیریم
    در مورد پستت
    همه ازادن عقیده مذهبی داشته باشن
    یاحتی آزادن مذهب نداشته باشن
    ولی مهم این که بتونیم درک کنیم به عنوان انسان در کنار هم لازم نیست به هم توهین کنیم که عقیده مون حفظ بشه
    به نظر من کسایی که سعی در متقاعد کردن دیگران دارن برای این که به عقاید خودشون اعتقاد راسخ ندارن
    من مسلمونم حالا اگه تموم دنیا هم این نباشه
    چون این اعتقاد رو دارم چه کمکی به من میکنه یکی دیگه مثل من حجاب داشته باشه یا نماز بخوونه
    اون چیزی که برام مهم حفظ یه سری ارزش های مشترکه
    مثل انسانیت
    دروغ گو نبودن
    احترام دو طرفه
    انصاف و عدالت
    همین
    عذرخواهی میکنم خیلی طولانی شد
    دوست داشتم نه بهعتوان ادمای تحصیل کرده!
    فقط به عنوان این که هر دو انسانیم
    و نه برای متقاعد کردن همدیگه
    برای شنیدن افکار هم اینا رو توضیح بدم

    سپاس

    روز خووش

    1. ممنون از پاسخ مفصل و وقتی که گذاشتی. من طبیعتاً با هیچ‌یک از استدلال‌هات مخالفتی ندارم، بلکه موافق همه‌شون هم هستم.

    1. بله. گزینه‌ی لزوم تأیید کامنت‌ها پیش از نمایش عمومی را فعال کرده‌ام. این کار برای جلوگیری از انتشار اسپم، و همچنین جلوگیری از نمایش پیام کسانی که یادداشت شخصی می‌گذارند لازم است.

  3. طه سلام. حرف که زیاد هست درباره مطلبت که البته نیاز به زمان مناسب و فضای مناسب( به غیر از نت) داره به نظرم. به هر حال دیدگاه جالبیه و بابت نوشتنش ازت ممنونم.

  4. گرچه به هیچ عنوان طرفدار به سخره گرفتن افراد مذهبی و خود مذهب و ادیان نیستم ولی قطعا با ادبیاتی که خودتون به کار گرفتید هم نمی تونم موافق باشم. شما مجموعه ای از جملات رو استفاده کردید که در بهترین حالت فحش دادنی مودبانه به افرادیه که فحش می دن!

    1. از توجهتون ممنونم. دوباره متنم رو خوندم و متوجه نشدم که کجاش فحش دادن مؤدبانه بود. فقط به کنایه گفتم که این کارها رو می‌کنن.

  5. من فکر کنم این تمسخرها و کینه هایی که درباره شون صحبت کردین، دقیقا به خاطر نبودن آزادیه، نه به خاطر بودنش… ببینید، چیزی که مشخصه، تو ایران دست ِ بالا رو مذهب داره، و مردم به نام مذهب ظلم ها دیده ن. البته اینو به این علت نمی گم که موافق آزار دادن آدم های بی گناه مذهبی باشم. اما یه جورایی مردم ما شرطی شده ن… اینم به نظرم یه جور عمد توش هست… وقتی بین مردم تفرقه هست، وقتی من و همسایه م از هم خوشمون نیاد، و نتونیم با هم متحد باشیم حکومت بر ما خیلی آسونتره… و ظلم کردن به ما از اون هم آسون تر…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.