مصاحبه‌ای بی‌سرانجام و توخالی

نگاهی به فلم «مصاحبه»، به کارگردانی ایوان گلدبرگ

این روزها همه از فیلم «مصاحبه» می‌گویند و می‌نویسند. تصمیم گرفتم تا تنور داغ است، من هم چیزی بنویسم که نوشته باشم.

در زمان‌هایی نه‌چندان دور، در شهری معمولی، خانواده‌ی فقیری زندگی می‌کردند.
پدر و مادر فقیر خانواده به‌سختی بچه‌های خود را بزرگ می‌کردند. آن‌ها پول کافی برای تعمیرگاه را نداشتند و راننده‌ی خانواده همیشه با مشکلات ماشینشان دست‌به‌گریبان بود. یخچال‌ها عمدتاً خالی بودند و آشپز خانواده نمی‌دانست چه بپزد. کلفت‌ها و نوکرها هم به خاطر خرابی جاروبرقی مجبور بودند به روش‌های قدیمی نظافت کنند…

وقتی از یک کودک مرفه بخواهند در انشای خود یک خانواده‌ی فقیر را توصیف کند، چیزی شبیه جملات بالا را روی کاغذش خواهد نوشت.

وقتی هم یک آمریکایی بخواهد در فیلم خود تصویری از یک رژیم سرکوب‌گر بسازد، چیزی شبیه فیلم «مصاحبه» را خواهد ساخت.

فیلم مصاحبه
فیلم مصاحبه

معلوم است که فیلم‌ساز آمریکایی تصورش را هم نمی‌تواند بکند که آنجا چه جور جایی است. مرغ خیالش را پرواز می‌دهد و تا آن‌جا می‌رساند که دیکتاتور را در برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی ضایع کند و برای نشان دادن عمق سرکوب‌گری رژیم، دکمه‌ی قرمزی را نشان می‌دهد که با فشردنش برنامه قطع می‌شود.

برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی کجا بود عمو جان؟

دیکتاتور می‌نشیند که تو سؤال کنی و او جواب بدهد؟

ایراد از فیلم‌ساز نیست. لمس نکرده و نمی‌داند. تصورش را هم نمی‌تواند بکند. سایه‌ی سنگین شنود را آنچنان که باید در حوالی خود ندیده است. خوش‌خدمتی و خیانت اطرافیان را نچشیده و ذهنیتی از آن ندارد.

بچه‌پولدار ابتدای این نوشته، خانواده‌ی فقیر را خانواده‌ای می‌بیند با پدر فقیر و مادر فقیر و بچه‌های فقیر و راننده‌ی فقیر و آشپز فقیر و کلفت‌ها و نوکرها و ندیمه‌هایی از دم فقیر.

فیلم مصاحبه

از یک کار طنز انتظار نداریم به واقعیت وفادار بماند و خود را در چارچوب‌هایش اسیر کند. ولی این اندازه توقع داریم که بستری از واقعیت موجود به دست بدهد و بعد هرچه می‌خواهد اغراق کند. کیم جونگ اون بذله‌گو و مؤدب و چابک و دوست‌دار بسکتبال را کجای دلمان بگذاریم آخر؟

چطور ممکن است مردم ایدئولوژی‌زده‌ی سرزمینی چنان بسته را تنها با یک نمایش تلویزیونی از خواب غفلت بیرون آورد؟ اگر به همین راحتی‌ها بود که عالی می‌شد. شوخی نیست. این مردم به محض بیدار شدن از خواب، باید فوراً به روی هم‌وطنانشان (شما بخوانید بستگانشان، خانواده‌شان)، تیراندازی کنند.

فقط امیدوارم فعالان مدنی مغرب‌زمین، از انتشار بالونی فیلم «مصاحبه» در کره‌ی شمالی صرف‌نظر کنند، که چیزی فراتر از یک فیلم هجو وقت‌پرکن باحال نبود. هوشمندی و نکته‌سنجی دیکتاتور بود که این بار نیز همچون همیشه، با هک سونی‌پیکچرز ماجرا را بر سر زبان‌ها انداخت و دنیا را واداشت تا فیلم را ببیند؛ وگرنه معلوم نبود فیلم‌سازان بدون این تبلیغات ناخواسته بتوانند بر پرده‌ی نقره‌ای تأثیرگذار باشند.

میرا ـ کریستوفر فرانک
میرا ـ کریستوفر فرانک

پیش‌تر هم گفته‌ام (و هنوز هم بر این باورم) که کتاب میرا را بخوانید تا وقتی خبری درباره‌ی کشوری همچون کره‌ی شمالی شنیدید، بدانید که با چه نوعی از کشورداری طرفید.

پی‌نوشت: همان‌طور که ملاحظه می‌فرمایید، نظری درباره‌ی شوخی‌های جنسی و مزه‌های فیلم نداده‌ام. آدم که لزوماً نباید درباره‌ی همه‌چیز نظر بدهد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.