بوسه بر روی ماه خداوند

نگاهی به کتاب «روی ماه خداوند را ببوس»، نوشته مصطفی مستور

«روی ماه خداوند را ببوس» را کتابی نیافتم که شایسته‌ی این‌همه شهرت باشد. آخر بوسیدن روی ماه خداوند را به این‌همه عقل‌سوزی چه کار؟

روی ماه خداوند را ببوس ـ مصطفی مستور
روی ماه خداوند را ببوس ـ مصطفی مستور

دکتر عبدالکریم سروش، در مقاله‌ای کوتاه تحت عنوان «اندر باب عقل» (فصل‌نامه‌ی مدرسه، ش۶، تیر ۸۶)، رقبای مهم عقل را در سه گروه طبقه‌بندی کرده است.

  • نخست، «وحی»، که با وجود دوستی‌ها و آشتی‌های بسیار با عقل، در طول تاریخ همواره رقیب بالقوه و گاه بالفعل او محسوب می‌شده است.
  • دوم «عشق»، که در مکاتب عرفانی، با قدرت تمام در برابر عقل قد علم کرده است و با آن که عقل وجودش را نفی نمی‌کند و سر آشتی دارد، او با عقل هیچ سازگاری‌ای ندارد.
  • و سوم «انقلاب»، مهیب‌ترین و فربه‌ترین عقل‌سوز تاریخ.

از «انقلاب» که بگذریم، رمان «روی ماه خداوند را ببوس»، اثر مصطفی مستور، داستان تقابلی است میان عقل و رقبایش، با این تفصیل که این‌جا عشق نیز در جبهه‌ی «وحی» درآمده و او را یاری می‌دهد.

از میان دو قهرمان اصلی داستان، اولی فیزیک‌دان برجسته‌ای است، نماینده‌ی یک عقل‌گرای تمام‌عیار که در میان شهری (و داستانی) مملو از طبقات بلند و مرتفع، روی پروژه‌ای برای ریاضی‌سازی تمام رفتارهای انسانی کار می‌کند، ولی ناگاه مقهور عشقی اساطیری می‌شود و چون نمی‌تواند آن را درک و هضم کند، تباه می‌گردد. دومی، دانشجویی است که در راه دفاع عقلانی از دین، به نفی دین در سایه‌ی عقل می‌رسد.

فراز و فرود کتاب، به چالش‌های وی و عقل در ذهن او می‌پردازد و نهایتاً عشق وارد معرکه می‌شود و در جانبداری‌ای آشکار از وحی، دست او را می‌گیرد، عقل را مردود و محکوم و مطرود می‌سازد.

روی ماه خداوند را ببوس ـ مصطفی مستور
روی ماه خداوند را ببوس ـ مصطفی مستور

دوستی با مطالعه‌ی کتاب، ضمن تمجید از آن، گفته که هیچ نتیجه‌ی اخلاقی یا فلسفی یا… نگرفته است. امّا من بر آنم که یگانه‌ نتیجه‌ای که از کتاب می‌توان گرفت، محکومیت عقل، به طرزی وسیع است که البته نتیجه‌ی زیبایی نیست. و در مرحله‌ی دوم هم می‌توان به نیروی عظیم عشق اشاره کرد که لازم است به کمک وحی بیاید تا او را در جدال با عقل، به سرمنزلی برساند؛ وگرنه وحی آن رهروی نیست که این راه را به‌تنهایی رود!

آن‌چه من نفهمیدم مراد نویسنده است از اصرار در اغراق برای به کار بردن مکان‌های مرتفع در داستان. یونس، در طبقه‌ی نهم برجی زندگی می‌کند و در طبقه‌ی هفتم برجی دیگر کار می‌کند. دفتر بازپرس دادگستری در طبقه‌ی ششم ساختمان دادگستری است. دکتر پارسا از طبقه‌ی هشتم خودکشی می‌کند و خودش را وسط پیاده‌رو پرتاب می‌کند. معشوقه‌اش هم در برجی دیگر، در طبقه‌ی هشتم زندگی می‌کند. دوست دکتر پارسا، در طبقه‌ی هفتم یک برج ۲۱ طبقه کار می‌کند (فصل سیزدهم). این اصرار تا حدی است که نویسنده با بی‌دقتی، پیرزن و دختر جوانی را ترسیم می‌کند که بیهوده در داستان ظاهر می‌شوند و با سبد خریدشان به طبقه (فکر می‌کنم) بیستم ساختمان سازمان پژوهش‌های اجتماعی می‌روند!

این کوتاه را نوشتم تا بگویم «روی ماه خداوند را ببوس» را کتابی نیافتم که شایسته‌ی این‌همه شهرت باشد. آخر بوسیدن روی ماه خداوند را به این‌همه عقل‌سوزی چه کار؟

 

4 دیدگاه

  1. سلام

    من این کتاب را نخوانده‌ام، ولی عقل‌سوزی را اشتباه نمی‌دانم؛ اصولاً من با تعریف رایج از عقل و به تبع آن عقل‌گرایی رایج عمیقاً مشکل دارم و معتقدم عقلی بشر از آن دم می‌زند جز انحطاط هدیه‌ی دیگری به بشریت روا نکرده است؛ فرصت نیست در این مجال توضیح بدهم که مقصود و تعریف من از عقل چیست ولی اجمالاً با هر چیزی که با عقل به مفهوم رایج آن (حتی آنگونه که سروش آن را تعریف می‌کند) مخالفت کند را تایید می‌کنم، گرچه که ممکن است خاستگاه این مخالفت‌ها یکی نباشد.

    سربلند باشی
    گزنه

    1. اعتدال برادر؛ اعتدال. نه این خوب است و نه آن خوب. نه این بد است و نه آن بد. همه‌ی ابزارها را باید به تناسب در کنار خود داشت.

      1. سلام

        دیروز داشتم وبگردی می‌کردم و خلاصه از میانه‌ی میانه‌ها برخوردم به پاسخی که گذاشته بودی؛ و ای کاش پیامی، ایمیلی چیزی می‌دادی که من متوجه پاسخت بشوم؛ به هر حال پاسخت را که دیدم، احساس کردم باید واکنش نشان بدم، لذا سه نکته را در خصوص پاسخت ـ صرفاً من باب مصاحبت و نه مراء و جدل ـ عارض می‌شوم:

        الف) گفته بودی: “همه‌ی ابزارها را باید به تناسب در کنار خود داشت” که من یادم نمی‌آید گفته باشم قصد کنار گذاشتن ابزار عقل را دارم، بلکه در تعریف و تعیین مصداق آن با عرف متعارف مشکل دارم.

        ب) گفته بودی: “نه این خوب است و نه آن خوب. نه این بد است و نه آن بد.” این که یک طرف قضیه را می‌دانی می‌شود “این”، ولی من راجع به آن طرف قضیه که تعریف و دیدگاه مورد قبول من در مورد عقل است اصلاً توضیحی ندادم، تعجب کردم که چطور راجع به “آن” هم داوری کرده‌‌ای؟

        ج) گفته بودی: “اعتدال برادر؛ اعتدال.” این کلمه هم از مصائب روزگار است و مصداق تمام عیار سهل ممتنع؛ اعتدال به هیچ وجه در میانه‌ی همه چیز حرکت کردن نیست؛ اعتدال هرگز به معنای گرفتن قسمی از همه‌ی اضداد نیست؛ اعتدال در برخی مواقع مستلزم حذف و نابودی است؛ اهم مصادیق این نگاه به اعتدال هم در ملاک‌ها و معیارهاست؛ اگر یک ترازو خراب باشد و یک ترازو سالم، نمی‌شود گفت حالا از هر دو استفاده کن، اگر علامت‌گذاری روی جهاز متر غلط باشد نمی‌شود با آن کنار آمد، همه‌ی محاسبات غلط از آب در می‌آید؛ “عقل” ترازوی فهم است، اگر در تعریف آن کمتر از ذره‌ای اشکال نفوذ کند، فاجعه می‌آفریند، که در دنیای مدرن، آفریده است.

        سربلند باشی
        گزنه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.