اشتباه می‌نویسم، پس هستم

بعضی‌ها نمی‌دانند که دارند اشتباه می‌نویسند، بعضی‌ها می‌دانند و می‌نویسند، بعضی هم نمی‌دانند اشتباه یعنی چه!

پیشنهاد کتابی مفید در همین زمینه.
کتابی مفید در همین زمینه

یک

گاهی آدم معنای یک کلمه‌ی دورازذهن را نمی‌داند و اشتباه می‌نویسد. وقتی بفهمد یا اشتباه را نشانش بدهند، قدری خجالت می‌کشد، ولی دیگر آن کلمه را اشتباه نمی‌نویسد.

دو

گاهی آدم چنان غرق در محتوا می‌شود که بعید نیست یکی دو کلمه آن وسط از دستش در برود و با اشتباه املایی درج شود. نرم‌افزارهای فارسی‌نویس غلط‌گیر املایی ندارند، نوشتن روی کاغذ هم که جای خود دارد. این‌گونه است که اگر متن ویراستاری نشود، تذکر یک خواننده است که موضوع را برملا می‌کند. شاید زود شاید هم دیر!

دست‌نوشته‌ای از احمد شاملو
اصراف به جای اسراف، در دست‌نوشته‌ای از احمد شاملو

سه

گاهی آدم از تعمد در ایجاد خطای املایی، منظوری دارد و می‌خواهد مفهومی را منتقل کند. مثلاً می‌خواهد از برادران عرزشی صحبت کند که عرزش‌هایشان در نظر و عمل، هیچ ارتباطی ندارند با ارزش‌هایی که همه می‌شناسیم و شایسته‌ی احترام می‌دانیم.

چهار

گاهی آدم بانمک است. غلط می‌نویسد تا طعمی به نوشته‌ی بی‌مزه‌اش داده باشد. عاره عاقا!

پنج

گاهی آدم دلش می‌خواهد شکل خارجی‌ها باشد. کدام خارجی را دیده‌اید که فارسی بلد باشد؟ خارجی‌ها انگلیسی بلدند. فارسی را دست‌وپاشکسته، بعدها آموخته‌اند، که چندان هم مهم نیست.

شش

گاهی آدم بی‌سواد است. نمی‌تواند درست بنویسد. دیکته‌ی زبان مادری‌اش را بلد نیست. لیسانس و فوق‌لیسانس و دکترا هم دارد و این، نه چیزی از ارزش‌هایش کم می‌کند و نه باعث می‌شود اوضاع کمی کم‌تر بد باشد.

مایه‌ی تأسف!
مایه‌ی تأسف!

سخن بسیار است

در این باره بسیار بحث کرده‌ام. بدون ذکر منبع، بعضی از مهم‌ترین نظرات را می‌آورم:

دوستی می‌گوید اگر کسی سواد درست داشته باشد، حتّی اگر از حال کما هم درآمده باشد، امکان ندارد اشتباه بنویسد. هر نوع اشتباه‌نویسی، از هر دست و با هر بهانه‌ای را صرفاً ناشی از بی‌سوادی می‌داند.

دوستی دیگر از نوعی عارضه‌ی مغزی صحبت می‌کند. خودش را مثال می‌زند و می‌گوید برای نوشتن هر کلمه‌ای، باید به املای آن فکر کند و اگر دست ناخودآگاه ذهنی‌اش باشد، هیچ بعید نیست اشتباه بنویسد.

دوستی دیگر می‌گوید زبان زنده و جاوید است و اگر دستخوش تغییر نشود می‌میرد. زبان درست را همان می‌داند که اکثریت مردم می‌پسندند. البته سلاخی زبان از روی بی‌مبالاتی را هم تجویز نمی‌کند.

دوستی دیگر معتقد است درگیر ظواهر نباید بود و به محتوا باید توجه کرد. اتفاقاً غلط‌نویسی را شیوه‌ای قدرتمند برای ابراز این دیدگاه می‌داند.

دیگری معتقد است زبان فارسی، که ترکیبی از عربی و زبان‌های اسلاوی است، اساساً اسلوب و قاعده‌ای ندارد که چندان شایسته‌ی احترام باشد.

بعضی هم فارغ از همه‌ی آن بعضی‌های بالا، اساساً هویتشان را با همین غلط‌نویسی شکل داده‌اند. این‌ها همان‌ها هستند که می‌گویند:

«اشتباه می‌نویسم، پس هستم.»

چه باید کرد؟

نظر شما چیست؟

فکر می‌کنید چه باید کرد؟

مسخره کردن راهش نیست،

تذکر موردی هم موجب رنجش می‌شود و نتیجه‌ی معکوس به بار می‌آورد.

آیا فکر می‌کنید اساساً باید کاری کرد یا این یک معضل گذراست و اگر صبر کنیم خودش درست می‌شود؟

منابع عکس‌ها، به ترتیب حضور در متن: ♣ یادم نیست! ♣ توییتر ساروی کیجا ♣ توییتر آرش بهمنی

 

2 دیدگاه

  1. سلام؛

    مطلب جامع و مختصر و روان بود ولی خالی از لطف نبود اگر نگارنده هم داوری خودش را بیان می‌کرد تا این‌گونه به نظر نرسد که همه‌ی این افکار و نظرات نسبتاً متعارض می‌توانند تا حدی درست و قابل قبول باشند و یا دست‌کم علاوه بر داوری‌ها، در یک بند جداگانه ملاک‌های داوری صحیح در این خصوص نیز مورد مداقه قرار می‌گرفت.

    سالم باشی و سر حال
    گزنه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.